نمایش رهروان ولی خدا
جمعي از زنان همهمه کنان در حالی که به دست هریک سبدی خرما و یا پشتهای خار یا دستهای هیزم است از انتهاي سالن وارد ميشوند. زنی در حالی که چند مشک خالی در دست دارد به دنبال آن ها می دود …
جمعي از زنان همهمه کنان در حالی که به دست هریک سبدی خرما و یا پشتهای خار یا دستهای هیزم است از انتهاي سالن وارد ميشوند. زنی در حالی که چند مشک خالی در دست دارد به دنبال آن ها می دود …
همه جا تاریک است و از دور دست صدای زنگ شتران به گوش میرسد. صدای کاروان سالار با صدای زنگ شتران در میآمیزد که ندا می دهد: کاروان سالار- آهای،…(مکث) گام سست نکنید، … تا ساعتی دیگر در شام خواهیم بود. …
نور سن روشن میشود. حجلهای باشکوه مزین به سوزندوزی و سکهدوزی، آینهدوزی و گلیمبافیهای زابل که با تورهای سبز و آبی و صورتی آذین بسته شده به چشم میخورد. دختری سپید روی با گیسوان بلند سیاه که لباس زیبای سوزندوزی و آینهکاری شده برتن دارد در وسط صحنه نشسته و مادر و خواهرش با محبت و نوازش او را آمادهرفتن به خانهبخت میکنند. مادر موی سرش را شانه میزند و خواهر جواهرات و زینتآلات او را مهیا میکند و دخترک برای مادر سرودی میخواند که دخترکان سیستان قدیم هنگام رفتن به خانهبخت میخواندند. مادر با بغض جواب او را میدهد.