هیچ جنبه دیگری از انقلاب، این همه توجه رسانهها را به خود جلب نکرده و ترس دولتهای غربی و اسلامی را برنینگیخته است.
به کوشش: سید مهدی هریکندهای
3. جان. ال. اسپوزیتو
کتاب انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن که در آن گروهی از برجستهترین شخصیتهای علمی و استادان و پژوهشگران صاحبنظر از دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی کشورهای مختلف، هریک به بررسی ابعاد گوناگون بازتابهای انقلاب ایران پرداختهاند، به دلیل جامعیت و نگاه ژرف علمی و ارزیابی و تحلیل دقیق و متکی به منابع متعدد و پژوهشهای میدانی، اثری ارزنده، روشنگر و در خور تأمل در این باب شمرده میشود. این سخنان به صورت مقالههایی مستقل و در عین حال مجموعهای منسجم به همت پژوهشگر نامدار جان. ال. اسپوزیتو گردآوری شده است. (اسپوزیتو، 1388: 12 و 13)
او درباره اهمیت انقلاب اسلامی ایران مینویسد: «دوست و دشمن معتقدند انقلاب ایران، تأثیر بسزایی بر جهان اسلام و غرب داشته است. این انقلاب برای برخی، منبع الهام و انگیزش بوده است. ایران معاصر، نخستین دهه حیات خود را با دو هدف توأم "نهادینه کردن انقلاب" و "صدور آن" آغاز کرد. برای جمهوری نوپای اسلامی، قانونی اساسی فراهم آمد که یک حکومت پارلمانی انتخابی را تحت هدایت شرع اسلام پیشبینی کرده بود، و آیتالله خمینی مقام ولایت فقیه یافت. در نتیجه، تحول چشمگیری در جامعه ایران به وقوع پیوست. حکومت با در دست گرفتن بانکداری، بیمه، بازرگانی خارجی و صنایع عمده، بدهیهای خارجی خود را پرداخت کرده، اقتصادی مستقل پدید آورده که کمتر به سرمایهگذاری و سرمایه خارجی وابسته است. انقلاب علاوه بر جنبه نظری، به صورت واقعی نیز تغییرات عمیقی در چشمانداز اجتماعی ایران پدید آورده است.
جمهوری اسلامی ایران، از نخستین روزهای حیات خود، هدف دوم (صدور انقلاب) را از ارکان سیاست خارجی خود اعلام کرده است. هیچ جنبه دیگری از انقلاب، این همه توجه رسانهها را به خود جلب نکرده و ترس دولتهای غربی و اسلامی را برنینگیخته است. ...
مبالغه نکردهایم اگر بگوییم بدفهمیها مانع آن شده است که غربیها، به ویژه ایالات متحده، خط مشیهای ایران را عموماً و بازتاب جهانی انقلاب ایران را خصوصاً درک کنند. یکی از این بدفهمیهای رایج این است که انقلاب ایران شدیداً شیعی و فرقهگرایانه است. اما این انقلاب از نخستین روزها، آگاهانه تصوری جهان شمول از خود ارائه داده و آرزوهایی جهان شمول در سر داشته است. مثلاً آیتالله خمینی تأکید داشت که انقلاب در اصول اسلامی ریشه دارد و به همه مظلومان جهان ـ چه شیعه و چه غیرشیعه ـ تعلق دارد. از این رهگذر از فردای پیروزی انقلاب، بسیاری از دانشجویان مسلمان، بدون توجه به وابستگیهای فرقهای خود، ایران را به چشم سرمشق خود دیدند. بدین ترتیب، دانشجویان سنّی "الجماعه الاسلامیه" در دانشگاه قاهره اعلام کردند انقلاب مردم ایران، شایسته بررسی عمیق است تا از آن درس بگیریم، انگیزه کسب کنیم و از این سرمشق، بهرهمند شویم. در حقیقت، هم نخبگان و هم عموم مردم این انقلاب را به ندرت یک پیروزی شیعی میشمردند. بسیاری از مسلمانان، آن را غلبه اسلام بر نیروهای اهریمنی و پیروزی جهان سوم بر امپریالیسم امریکا میدانستند». (همان: 325ـ 327)
«بازتاب جهانی انقلاب ایران، چهار شکل داشته است: نخست، در دو کشور لبنان و بحرین، دخالت ایران ملموس و چشمگیر بوده است.
دوم، در تعداد بیشتری از کشورها، الگوی ایران و تشویقهای این کشور، جریان سیاسی اسلامی پیشین را تقویت کرده و شتاب بیشتری بخشیده است؛ همانند: مصر، تونس، نیجریه، پاکستان و فیلیپین.
سوم، ایران نقش عامتری در برانگیختن ایدئولوژی و تفکر سیاسی اسلامی ایفا کرده است؛ همانند مصر، سودان، مالزی و اندونزی.
چهارم، الگو و فعالیتهای ایران، دلیل و بهانه لازم را فراهم آورده است تا بعضی حکومتها (عراق، مصر، تونس و اندونزی) جنبشهای اسلامگرای مخالف را مهار و سرکوب کند. مهمترین تأثیرگذاری ایران انقلابی بر جهان اسلام در سطح افکار و ایدئولوژی است». (همان: 330 و 331)
«هدف اصلی سیاست خارجی ایران، از همان آغاز به کار حکومت جدید، تبلیغ و گسترش اسلام انقلابی بود. این هدف در وظیفهای ریشه داشت که قرآن برای مسلمانان در جهت تحقق و تبلیغ پیام الهی در سراسر گیتی معیّن کرده است. در حقیقت، قانون اساسی جدید ایران، به وضوح نشانه وجه اسلامی سیاست خارجی پویا و مبارزهجویانهای است که هدفش، اتحاد دنیای اسلام و گسترش حاکمیت خداوند در روی زمین است. ...
در تجربه و ایدئولوژی انقلابی ایران، نشانههای زیادی هست که با موضوعات و علایق احیاگرایانه در دیگر جوامع مسلمان شدت یافت. نخستین و مهمترین عاملی که موجب شد انقلاب ایران به مثابه انقلاب اسلامی تلقی شود، ناشی از ایدئولوژی اسلامی و رهبران روحانی و غیرروحانی آن بود که ایدئولوگ اولیه جمهوری اسلامی، آیتالله خمینی بود. اینگونه بود که این انقلاب، نخستین نمونه انقلابی موفق و مُلهَم از اسلام بود. دوم اینکه، انقلاب سفید شاه به مثابه الگوی اصلی نوسازی به سبک و شیوه غربی در خاورمیانه، زمینه وسیع برای نارضایتیهای گسترده ایجاد کرد، و این خود منشأ دیگری برای دامن زدن به انقلابی بود که هیچگاه موافق زندگی با سبک و شیوه غربی نبود ... .
در حقیقت، برخی از اصول ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران که از سوی فعالان اسلامی در جهان مطرح شد، از این قرار است:
الف) تأکید مجدد بر اسلام به مثابه شیوه زندگی تمام عیار.
ب) اعتقاد به اینکه پذیرش الگوی غیردینی و غربی جدایی دین از دولت، سر منشأ تمام مصایب اجتماعی، اقتصادی، نظامی و سیاسی جوامع مسلمان است.
ج) اعتقاد راسخ به اینکه بازگشت قدرت و موفقیتهای مسلمانان، نیازمند برگشت به اسلام و حاکمیت دین الهی به جای سرمایهداری غربی و روسیه مُلهَم از مارکسیسم و سوسیالیسم است.
د) معرفی دوباره شریعت (قانون اسلامی) به مثابه طرح اسلامی جامعهای مطلوب که اجتماعی عادلانه و اخلاقی از مؤمنان است.
هـ) تمایل به نبرد (جهاد) علیه تمام ناراستیها؛ حتی اگر لازمه آن، تحمل سختیها و در صورت لزوم، شهادت در راه خدا باشد». (همان: 47ـ 49)
4. آنتونی بلک
بلک، یکی دیگر از نویسندگان و اندیشمندان غرب است که در یکی از کتابهایش به نام تاریخ اندیشه سیاسی اسلام به پدیده انقلاب اسلامی و اهمیت و آثار آن اشاره کرده است:
«اندیشه سیاسی آیتالله خمینی، از نظر اصرار بر حکومت اشخاص یا شخص درستکار، با دیگر انقلابیون، کاملاً متفاوت و شاید در دنیای معاصر بینظیر بود. عنوان حکومت اسلامی، عنوان فرعی ولایت فقیه را داشت. بیاعتبار ساختن شاه به عنوان مأمور امپریالیسم خارجی، وسیلهای برای تحقق این هدف بود. در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 آیتالله خمینی و بعضی دیگر، این نظر را مطرح ساختند که وقتی حکومت عملاً در دست غاصبان و ظالمان است، لازم است فقیه عادل و مجتهد، در صورت امکان، مهار حکومت اسلامی را در دست گیرد و نظم و عدالت را در میان مسلمانان برقرار سازد. دلیل طرح این نظر در آن زمان خاص، تلقّی آنان از رژیم شاه به عنوان رژیمی ضد اسلامی بود». (بلک، 1386: 530 و 531)
«استدلال اصلی آیتالله خمینی و دیگران برای کنار گذاشتن شاه و هر آنچه شاه، مظهر آن بود، این بود که این اقدام، پیش شرط اجرای شریعت است. این، هدف اصلی و در واقع تنها هدف حکومت است. اجرای شریعت، همه شیطانهای اجتماع امروز و کل جهان را از میدان به در میکند؛ زیرا شریعت از جانب خداست و دقیقاً هدف خداوند آن بود که همه زندگی بشر، مشمول قانون شرع خداوندی باشد». (همان: 532)
«آیتالله خمینی، مطابق فلسفه اسلامی و با اقتباس از افلاطون و ارسطو اعلام داشت هدف قانون، تولید انسانهای شریف و بافضیلت است که تجسم متحرک قانون یا به عبارت دیگر، مجریان اختیار و غریزی قانون باشند. قوانین خوب، موجد عادات خوب است. بنابراین، هدف حکومت اسلام، ایجاد شرایطی است منتهی به تولید انسانهای دارای اخلاق خوب و بافضیلت؛ و روایتی مختصراً پیچیده از این استدلال ارائه نمود که شریعت، مانند هر قانونی، مستلزم حکومتی است که آن را به مرحله عمل درآورد.
از همه مهمتر، آیتالله خمینی این دیدگاه انقلابی را اتخاذ نمود که برای اجرای شریعت، تنها با یک حکومت اسلامی میتوان حکومت کرد. بر طبق نظر سنتی، مادام که حکومتی اجرای شریعت را تشویق نماید یا دست کم از آن ممانعت ننماید، مشروع است. اگر حکومت مانع عمل مسلمانان به دین گردد یا آنان را قادر به عمل دین نسازد، باید کوشید از آن خلاص شد. آیتالله خمینی در این جهت تجربیاتی داشت. برای بسیاری، به خصوص پا برهنهها، در ایران و بقیه جهان اسلام، استدلالات او مجاب کننده بود؛ زیرا حاکمانی که مشوق غربیسازی بودند و شریعت را نادیده میگرفتند، همانهایی بودند که بر فقرا تعدی میکردند. این نظر که تنها یک حکومت اسلامی میتواند برای اجرای شریعت، قابل اتکا باشد، مورد قبول بیدارگران سنّی نیز بود. کانون توجه تئوری سیاسی آیتالله خمینی دقیقاً این سؤال بود که: مؤلفههای حکومت اسلامی چیست؟ چه کسی باید حکومت کند؟ جواب او ولایت فقیه بود. وقتی فقیهی باکفایت و برخوردار از صفات علم و عدالت وجود داشته باشد، جانشینی امام غایب نصیب او میگردد. آیتالله خمینی با توجه به نیاز قابل درک جامعه شیعی به برخورداری از یک حکومت خوب، مواضع خود را بر مبانی عملگرایانه استوار ساخت». (همان: 533 و 534)
«در سراسر جهان اسلام، انقلاب ایران به عنوان نمونه آنچه اسلام سیاسی میتواند محقق سازد، تلقی میشود. این، نخستین باری است که رهبران دینی، در یک کشور بزرگ امروزی، قدرت را به دست گرفتهاند این موفقیت، موجب الهام اسلامگرایان سیاسی در همه جا شده است. سلطنت موروثی در ایران که تهاجم اعراب مسلمان و مغولان را پشت سر نهاده بود، در قرن بیستم فروریخت و بالاخره اسلام، نظم دینی ـ سیاسی خود را جانشین آن ساخت. جمهوری اسلامی ایران، پدیدهای منحصر به فرد است». (همان: 541 و 542)
5. پترآوری و دیگران
پترآوری، گاوین همبلی و چارلز ملویل در کتاب تاریخ ایرانِ دوره پهلوی (از رضاشاه تا انقلاب اسلامی) به پدیده انقلاب اسلامی، توجه ویژه و از جایگاه و آثار آن یاد کردند. برخی از مطالبی که در این کتاب درباره انقلاب اسلامی آمده، از این قرار است:
«دو هفته پس از عزیمت شاه، امام خمینی به تبعید چهارده ساله خود پایان داد و در میان استقبال پرشور انبوه مردم به تهران بازگشت. او در شانزده بهمن، دولت موقت جمهوری اسلامی ایران را تشکیل داد و یک هفته بعد پس از فوران نهایی وحشیگری، سرانجام بقایای نظام کهن فروریخت و جمهوری اسلامی، با آنچه بیگمان عمیقترین دگرگونی از زمان ورود اسلام به ایران بود، متولد گردید.
در انقلاب اسلامی سال 1357 دو جنبه مرتبط با هم، بیش از هر چیز دیگر چشمگیر بود: یکی وسعت مشارکت عموم مردم در نهضت که در دیگر انقلابهای سده بیستم میلادی سابقه نداشت؛ و دیگری غلبه ماهیت اسلامی آن از لحاظ ایدئولوژیکی، سازماندهی و رهبری. عملاً هر شهر بزرگ و کوچک در ایران برضد رژیم پهلوی بسیج شد و زنان و مردانِ تقریباً تمام طبقات جامعه ایران، تمایل خود را به سرنگونی نظام پادشاهی و پایان دادن به آنچه سرکردگی خارجیان میپنداشتند، نشان دادند.
بیگمان نخستین نمونههای شورش و اعتراض برضد حکومت یا خارجیان، نظیر انقلاب مشروطه در اولین دهه قرن بیستم، و مبارزه پس از جنگ برای ملی کردن صنعت نفت، هیچ یک نتوانسته بود تا این اندازه گسترده و عمیق، همه مردم را بسیج کنند. این جنبشهای اولیه، متکی به ائتلاف بخشی از روحانیت با عناصر و گروههای غیرمذهبی و ناسیونالیست بود که به نسبتهای متفاوتی با هم جوش خورده بودند؛ حال آنکه بر عکس، انقلاب سال 57 در ذات خود کاملاً اسلامی بود، و مشارکت عناصر غیرمذهبی در این انقلاب، مطلقاً جنبه حاشیهای داشت.
شعارهایی که در تظاهرات انبوه مردم داده میشد، اکثراً اسلامی بود؛ اسلحه انقلابیان غیر از دو روز آخر، نماز جماعت و شهادت، و ایام مذهبی به ویژه ماه محرم بود که جنبش انقلابی را پیش برد. از آن مهمتر، مساجد واحدهای اصلی سازمانی انقلاب محسوب میشدند. در تهران به خصوص، مسجد قبا به امامت دکتر محمد مفتح، و مسجد امیرالمؤمنین به امامت آیتالله موسوی اردبیلی نقش مهمی ایفا کردند. فعالیتهای این مسجدها و مساجد دیگر را "سازمان روحانیت مبارز" هماهنگ میکرد که گروهی بود که در اواخر سال 1355 به ابتکار آیتالله بهشتی تأسیس شده بود ... .
شخصیت شاخص و برجسته آیتالله خمینی، چه در جریان و چه پس از پیروزی، کامل و بینقص بود. او با آنکه جسماً چهارده سال از هممیهنانش دور بود، احساس و درک درستی نسبت به پتانسیل انقلابی بیدار شده در مردم داشت، و توانست انبوه گسترده مردم ایران را برای رسیدن به آنچه بسیاری کسان در داخل کشور و حتی در پاییز 57 هدفی دوردست و بسیار بلندپروازانه میپنداشتند، بسیج کند. افزون بر این، نقش او فقط اخلاقی و روحیهبخشی و رهبری نمادین نبود، بلکه در عین حال، رهبر عملی انقلاب به شمار میرفت. او گرچه گهگاه در مسائل جزئی، نظریاتی از سوی فعالان مقیم ایران دریافت میکرد، همه تصمیمهای مهم و کلیدی را خودش میگرفت و از همان آغاز در مورد القای سلطنت و تأسیس حکومت اسلامی با پافشاری آمرانهای، دهان همه هواداران سازش با شاه را بست. ... بدین قرار، امام خمینی درست در اوج نارضایتی حادّ فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توانست دست به انقلابی پیروزمند بزند. باری، تاریخ فعالیتهای سیاسی تودهای در ایران با جریان تحریم تنباکو در 1270 آغاز شد و فتوای میرزا حسن شیرازی مبنی بر تحریم تنباکو مورد اطاعت همگان قرار گرفت، ولی با انقلابی به رهبری امام خمینی وارد عصر کاملاً تازه و بیسابقهای شد». (پتر آوری و دیگران، 1388: 340 ـ 343).
6. میشل فوکو
میشل فوکو، نامی آشنا برای بسیاری از ایرانیان است. «وی دو بار از25 شهریور تا 2 مهر 1357 و 18 تا 24 آبان 1357 به ایران سفرکرد و در این سفرها، در تهران و قم و آبادان، با برخی از رهبران ملی و دینی و گروههای مختلفی که در انقلاب دست داشتند، ملاقات کرد. وی مجموعه مقالاتی را که در این دو سفر داشته، در کتابی به نام ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند؟ منتشر کرده است». (فوکو، 1386: 7 و 8)
میشل فوکو در این کتاب از انقلاب اسلامی ایران به نیکی و عظمت یاد کرده است: «نفی رژیم پهلوی در ایران، پدیدهای است عظیم و اجتماعی، اما نه به این معنا که سردرگم و عاطفی باشد، یا به خود چندان آگاهی نداشته باشد، به عکس شیوه انتشارش بسیار کارآمد است ـ از اعتصابها به تظاهرات، از بازارها به دانشگاهها، از تراکتها به پیشگوییها ـ و واسطه انتشارش هم بازاریان و روحانیان و کارگران و استادان و دانشجویاناند. در نظام سیاسی، این جنبش نه نظیری دارد و نه جلوه و تظاهری.
عجیب است که میبینیم این کشور پهناور که جمعیتش در حاشیه دو کویر بزرگ پراکنده است، این کشوری که سانسور و نبودِ آزادی عمومی، بند بر پایش نهاده است، با همه اینها، چنین وحدت شگفتانگیزی از خود نشان دهد و خواستی جمعی و کاملاً یگانه برای انقلابی بزرگ در آن شکل بگیرد. پزشک تهرانی و ملاّی شهرستانی، کارگر نفت و کارمند پُست و دانشجوی چادری همه یک اعتراض و یک خواست دارند. در این خواست چیزی هست که مایه تشویش خاطر است.همیشه صحبت از یک چیز است؛ یک چیز واحد و بسیار مشخص: شاه باید برود.
اما برای مردم ایران، این چیز یگانه، معنایش همه چیز است: پایان وابستگی؛ از میان رفتن پلیس؛ توزیع مجدد درآمدهای نفتی؛ تعقیب عوامل فساد؛ فعّال شدن دوباره اسلام؛ یک شیوه زندگی جدید؛ روابط جدید با غرب، با کشورهای عرب، با آسیا و غیره.
ایرانیها هم، کمی مثل دانشجویان اروپایی دهه شصت، همه چیز را میخواهند، اما این همه چیزی که میخواهند، "آزادی امیال" نیست، بلکه آزادی از هر چیزی است که در کشورشان و در زندگی روزانهشان نشانه حضور قدرتهای جهانی است. ...
از اینجاست که نقش شخصیت آیتالله خمینی به افسانه پهلو میزند. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حتی به پشتیبانی همه رسانههای کشورش نمیتواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند. خمینی چیزی نمیگوید، چیزی جز نه؛ نه به شاه، به رژیم و به وابستگی. خمینی آدم سیاسی نیست: حزبی به نام حزب خمینی و دولتی به نام دولت خمینی وجود ندارد. این یکدندگیای که هیچ چیز سدّ راهش نمیشود در پی چیست؟ پایان وابستگیای که در آن، پشت سر امریکاییها میتوان نوعی هماهنگی جهانی و "نظم جهانی" را دید؟ پایان وابستگیای که دیکتاتوری، ابزار مستقیم آن است، اما بازی سیاست هم میتواند عامل غیرمستقیم آن باشد؛ و جنبش او جنبشی بودکه هدفش، هم رهایی از استیلای خارجی و هم نجات از سیاست داخلی بود». (همان: 63 ـ 65)
منبع: فصلنامه اشارات، شماره 12 (زمستان 1392)