مزاياي دين در زندگي بشر در عصر تکنولوژی(قسمت سوم)

سید محمود طاهری

ادامه از قسمت قبل

4. شكوفا ساختن جنبه قُدسي عقل

عقل، همانند شمشير دو لبه است؛ هم مي‎تواند بسازد و هم ويران كند؛ هم مي‎تواند بازدارنده باشد و هم پيش‌برنده؛ هم زمينه حس‌گرايي و توقف در حد محسوسات، در عقل موجود است و هم استعداد پر كشيدن تا آستان قرب پروردگار. اينكه عقل به كدام سمت رو مي‎كند، به اين بستگي دارد كه كدام بخش از وجود انسان بر او فرمان براند؛ بخش فرودين يا همان هوا و هوس يا بخش فرازين كه همان ايمان و جنبه متعالي و خداجوي انسان است.

عقل، آن‎گاه كه دنيايي مي‎گردد، به «عقل معاش» تبديل مي‎شود و آن‌گاه كه معنوي مي‎گردد، به «عقل معاد» (عقل قُدسي) دگرگون مي‎شود. حضرت علي عليه السلام درباره اينكه عقل، گاهي مي‎تواند به تباهي بگرايد و حس‎گرا شود و در مسير هواپرستي قرار گيرد، مي‎فرمايد: «كم من عقل اسير عند هوي امير؛ چه بسا عقلي كه اسيرِ هواي نفساني فرمانروا است».1

اثر مستقيم دين‌داري بر عقل، آن است كه دست و پاي او را از بند هوا و هوس باز مي‌كند، آن را از حالتِ «معاش‌انديشي صرف» بيرون مي‌آورد و به جانب جهان قدسي، رهنمون مي‎سازد.

رنه گنون مي‎نويسد:

فلسفه سودجويي كه تقريباً فطري و غريزي است، از تمايلات ماترياليستيِ جدايي‌ناپذير مي‎باشد و بر طبق آن، «عقل معاش» عبارت است از اينكه از افق امور اين‌جهاني و زميني، برتر نرويم و به زعم آن، همين معرفت محدود نيز به ميزاني كه بتواند نيازمندي‎هاي مادي و گاه بعضي امور احساساتي را ارضا و كامروا سازد، ارزش دارد. در هيچ يك از اين امور، جايي براي فراست و جنبه قدسيت عقل وجود ندارد، مگر اينكه فراست و عقلانيت، به بردگي در راه تحقق دادن به مقاصد عملي رضايت دهد و ديگر به جز ابزار ساده فرمان‌بردار از بخش پست و جسماني انسان، چيز ديگري نباشد و يا بنا بر اصطلاح برگسون «ابزاري براي ساختن ابزارها» باشد.2

حضرت علي عليه السلام ، صاحبان عقل را به آگاهي دادن و تقويت آن فرا خوانده است تا به جانب هوا و هوس نگرايد و در مسير ناصواب قرار نگيرد: «اَعْقِل عَقْلَك؛ عقلت را دانا گردان».3

محقق توانا، جمال‌الدين محمد خوانساري نيز در شرح اين عبارت مي‎نويسد: «منظور آن است كه عقل خود را بند كن؛ يعني نگاه‎دار آن را و حفظ كن و مگذار كه به سبب غلبه هوا و هوس، يا وَهم، فاسد و باطل گردد».4

بي‎گمان، دين بر اثر بازداشتن عقل از اهتمام صِرف به پيشرفت‎هاي مادي و دنيوي و رهنمون ساختن آن به ساحت‎هايي فراتر از ماده و حس، استعدادهاي معنوي و جنبه قدسيت آن را نيز شكوفا مي‌كند و مانع از هدر رفتن كاركردهاي قدسي عقل مي‎شود. بديهي است تنها در اين صورت، عقل انسان به كمال خود مي‎رسد و از همه ظرفيت‎هاي آن بهره‎برداري مي‌شود.

5. رهنموني انسان به مقامي فراتر از عقل

دست‌آوردهاي فراواني كه به شكل تكنولوژي و صنعت، بر اثر «عقل محوري»، بهره انسانِ پس از رنسانس گرديد و گره‎هاي (دنيوي) فراواني كه از اين رهگذر، از كار انسان‎ها گشوده شد، انسان غربي معاصر را به عقل‎گرايي صرف، گرفتار ساخت، به گونه‎اي كه همه نيازهاي خود را با سرپنجه عقل، برآورده‌شده و همه خواسته‎هايش را به بركت «خِرد»، اجابت‌يافته مي‎ديد. به تدريج، اين باور در آدميانِ تكنولوژي‌زده پديد آمد كه همه ساحت‎ها، به ساحت عقل پايان مي‎يابد و ساحتي فراتر از عقل براي آدمي وجود ندارد و اينكه همه مقام‎هاي انساني را تنها با ابزار عقل مي‌توان اندازه‎گيري كرد، در حالي كه انسان، بزرگ‎تر از آن است كه مقام او با «عقلِ» تنها، رصد شود. انسان مقام‎هايي نيز دارد كه فراتر و دور از دسترس عقل هستند. به تعبير هانس كونگ:

رنه دكارت، كه او را پدر مدرنيته دانسته‎اند، كسي بود كه براي نخسيتن بار در تاريخ تفكر غربي، رويكرد انديشه انسان را از «خدا» به «خود انسان» و در واقع از آسمان به زمين معطوف كرد. از آن زمان به بعد بود كه انسان غربي به داشته‎هاي خويش بازگشت و دريافت كه با عقل خود مي‎تواند مسائل و مشكلات حيات خويش را سامان دهد. با اين رويكرد به عقل، در واقع، انسان جديدي متولد شد كه خود را موجودي طبيعي مي‎ديد كه به او عقل عطا شده تا از رهگذر اعتماد به آن، بتواند همه ساحت‎هاي حيات خود را بدون اتكا به مراجع سنتي (ارسطو يا فلسفه مَدرسي، پاپ يا كتاب مقدس) سامان دهد. در واقع، فرآيند سكولار شدنِ همه ساحت‎هاي حيات انساني، از همين جا آغاز و در نهايت به تفوّق عقل بر ايمان؛ تقدّم فلسفه بر الهيات؛ تفوّق طبيعت بر فيض و تفوّق قانون طبيعي بر اخلاق مسيحي منجر گشت… . در واقع، مدرنيته، ارزش‎هاي جديدي براي جامعه بشري خلق كرد كه عبارتند از:1. اعتماد به عقل؛ 2. اعتقاد به اينكه انسان به واسطه علم و تكنولوژي، پيوسته در حال پيشرفت است و اين پيشرفت در جهت بهتر شدن وضع زندگي انسان‎هاست؛ 3. حاكميت ملت‎ها و تثبيت دموكراسي جديد.

گرچه آثار مثبت مدرنيته را نمي‎توان انكار كرد، اغراق در آثار مثبت، منجر به پيدايش انسانِ تك‌ساحتي و در نتيجه، جامعه تك‌ساحتيِ دوران جديد شد كه در نهايت، امروزه مدرنيته را با بحران‎هاي سختي مواجه ساخته است… . شكي نيست كه در دوران پست‌مدرن نمي‎توان اهميت عقل و عقلانيت انسان را نفي كرد، اما انسان فقط با عقل زندگي نمي‎كند؛ انسان، تنها داراي ساحت عقلي نيست، بلكه ساحت‎هاي عاطفي و احساسي (ساحت قلب) نيز دارد كه عقلِ تنها، قادر به پاسخ‌گويي به آنها نيست. در واقع، تنها با ابزار عقل، نمي‎توان همه ساحت‎هاي انساني را شناخت و به آنها پاسخ داد. بنابراين، اعتماد مطلق به عقل و ناديده گرفتن ديگر ساحت‎ها، اشتباهي بود كه انسان دوره مدرن مرتكب شد.5

جيمز اِس. كاتسينگر با يادآوري اين نكته كه براي انسان، ساحت‎هايي فراتر از عقل نيز وجود دارد، با به كار گيري اصطلاح «عقلِ عقل» درباره ساحتِ فرا عقلي انسان، چنين مي‎گويد:

به طور خاص ما بايد نيروي شهودمان را به كار بيندازيم. از ما خواسته شد كه نامتناهي را ببينيم؛ مطلق را ببينيم؛ خويشتن الهي‎مان را ببينيم و صرفاً با عقلمان درباره آنها نينديشيم. مسلّماً اين ديدن كه بناست ما در آن ممارست داشته باشيم، صرف ادراك تجربي يا حسي نيست. پس چيست؟

من به تَبَع اهل حكمت خالده، از اين نحوه بينايي، به «عقلِ عقل» تعبير مي‎كنم. عقلِ عقل، قوه يا نيروي تمييز بي‎واسطه امور از يكديگر است كه حد و مرز اشياي مادي، سد راهش نمي‎شود. عقلِ عقل، نيرويي است كه با آن، اشياء را چنان كه هستند، مي‎بينيم؛ يعني در بافت كلي‎شان و هم از جهت «نسبيت» آنها و هم از جهت «شفافيت و فرانُمايي ما بعدالطبيعي»شان. در واقع عقلِ عقل، با عقل يا ذهن استدلالي، بسي متفاوت است. ذهن از آن جهت كه خود نوعي خِرد است، شبيه عقلِ عقل است، ولي به جهت خصوصيتِ مقيد و غير حضوري و استدلالي خود، با آن مغايرت دارد.

در حالي كه عقل، هر بار يك قدم بيش برنمي‎دارد، يعني مرحله به مرحله از مقدمات به سوي نتيجه پيش مي‎رود، عقلِ عقل، يكراست به قلبِ نتيجه مي‎زند.

عقل، مانند كسي كه قدم زنان در محيطي طبيعي مي‎گردد و با كشفيات پي در پي خود، آن محيط را مي‎شناسد، كسب خبر مي‎كند؛ در حالي كه عقلِ عقل، از بالاي كوه به نظاره همان محيط مي‎نشيند. عقل به تدريج و جزء به جزء، ادراك مي‎كند، يعني اموري را كنار هم مي‎گذارد؛ ولي عقلِ عقل، دفعتاً و بالكل دريافت مي‎كند؛ مستقيم از ميان آن امور، عبور مي‎كند و معنا يا حقيقت باطني آنها را حضوراً درمي‎يابد… .6

دين در عين حال كه به عقل، حرمت مي‎نهد و آن را مايه سعادت انسان و ره‌يابي او به بهشت معرفي مي‎كند، گنجايش و ظرفيت وجودي انسان را فراتر از «جهان عقلاني» مي‌داند و عالَمي بالاتر از جهان عقل، فراروي او قرار مي‎دهد. از ميان اين عوالِمِ فراتر از عقل، مي‌توان عشق را نام برد كه در آموزه‎هاي ديني به «حُب» تعبير شده است. حافظ با اشاره به جهان فراتر از «عقل» يعني «عشق»، گفته است:

دل چو از پيرِ خِرد، نقل معاني مي‎كرد

عشق مي‎گفت به شرح آنچه بر او مشكل بود7

مولوي نيز گفته است:

عقل گويد شش جهت حدّ است و بيرون راه نيست

عشق گويد راه هست و رفته‎ام من بارها

عقل بازاري بديد و تاجري آغاز كرد

عشق ديده زان سوي بازار او بازارها

عاشقانِ دُردكش را در درون ذوق‎ها

عاقلان تيره دل را در درون انكارها8

همچنين دين ضمن توصيه به عقل‌مداري، از يك سلسله حقايقي ياد مي‌كند كه دريافت آن، به ابزاري فراتر از عقل ـ يعني شهود قلبي ـ نيازمند است و از اين رهگذر، دين، پيروانش را به شكوفاسازي اين ژرف‌ترين ساحت وجودي انسان ـ يعني مقام شهود ـ رهنمون مي‌دارد. در واقع، اين قلبِ به شهود رسيده و رهيده از همه حجاب‌ها و پرده‌هاست كه مي‌تواند در حدّ گنجايش خود، چيستي خدا را دريابد؛ با او ديدار و حقايق اسماء و صفات خداوند را درك كند. اين كار، از عهده عقل، ساخته نيست، چنان‌كه وقتي ذِعلِب يماني از حضرت علي عليه السلام مي‌پرسد: «هَلْ رَأَيْتَ رَبَّك يا اميرَالمؤمنين؟؛ اي اميرالمؤمنين، آيا پروردگارت را ديده‌اي؟»9 آن حضرت با پاسخ مثبت به اين پرسش، قلب (شهود قلبي) را ابزار ديدار خداوند معرفي مي‌كند و نه عقل را: «لاٰ تَراهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ، و لكِنْ تُدْرِكُه الْقُلُوبُ بِحَقائق الْايمان؛ ديده‌ها او را آشكارا نتواند ديد، اما دل‌ها با ايمانِ درست، او را درك مي‌كند.»10 همان‌گونه كه مشاهده شد، آن حضرت نفرمود: «لكِن تُدْرِكُه الْعُقُول»، بلكه قلوب را ظرف ديدار با پروردگار معرفي كرد.

6. تربيت صاحبان علم به منظور بهره‌مندي درست آنها از علم

علم، مصداقي از قدرت است، و به دست هر كه افتد، به او قدرت مي‎بخشد و او را توانا مي‎سازد. بديهي است كه اين مايه قدرت، اگر در مهار مذهب نباشد، مي‎تواند عاملي براي فخرفروشي، زورگويي، استعمارگري و تكبر باشد. امروزه از اصلي‎ترين دليل توفيق استعمار در ايجاد خودباختگي و دميدن تحقير در ذهن جوامع عقب‌مانده يا در حال توسعه و نيز يكي از عوامل مرعوب شدن كشورهاي جهان سوم در برابر كشورهاي متمدن، استفاده نادرست اين كشورهاي پيشرفته از قدرتي است كه در سايه دانش و علم به دست آورده‎اند. بي‎بهره بودن اين علوم از عامل مهاركننده‎اي به نام دين، آن را به صورت «تيغي در دست زنگي مست» درآورده كه راه را براي انواع غارت‎ها و رهزني‎ها و برتري‌جويي‎ها فراهم آورده است. به تعبير شهيد مطهري رحمه الله :

علمِ بدون ايمان، تيغي است در كف زنگي مست و چراغي است در نيمه شب در دست دزد، براي گزيده‎تر بردن كالا. اين است كه انسان عالِم بي‌ايمان امروز، با انسان جاهل بي‎ايمان ديروز، از نظر طبيعت و ماهيت رفتارها و كردارها كوچك‌ترين تفاوتي ندارد. چه تفاوتي هست ميان چرچيل‎ها و جانسون‎ها و نيكسون‎ها و استالين‎هاي امروز با فرعون‎ها و چنگيزها و آتيلاهاي ديروز.11

به تعبير مولوي:

بَد گُهَر را علم و فن آموختن

دادن تيغ است دست راهزن

تيغ دادن در كف زنگي مست

به كه آيد علم، ناكَس را به دست

علم و مال و منصب و جاه و قِران

فتنه آمد در كف بدگوهران12

دين با ظرفيت بخشيدن به صاحبان علم، بر اثر تربيت و پرورش آنها، كاركردهاي دانش را در مسير سعادت مادي و معنوي بشر تنظيم مي‌كند و راه هرگونه استفاده نادرست از علم را مي‎بندد.

1. ابن ابي‌الحديد معتزلي، شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 31.

2. بحران دنياي متجدد، ص 134.

3. غرر الحکم و دُرر الکَلِم، ج 2، ص 211، ح 2406.

4. همان.

5. دين و اخلاق، صص 65 و 66.

6. جيمز اِس کاتسينگر، تفرج در باغ حکمت، صص 73 ـ 75.

7. ديوان حافظ، ص 199، غزل 207.

8. کليات شمس تبريزي، ص 43، غزل 132.

9. نهج‌البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه 179.

10. همان.

11. مرتضي مطهري، مقدمه‎اي بر جهان بيني اسلامي، ج 1، ص 28.

12. مثنوي، دفتر چهارم، بيت‎هاي 1436 ـ 1438

منبع: نیاز بشر به دین در عصر تکنولوژی، سيدمحمود طاهري، مرداد1395(نسخه الکترونیکی)

ادامه دارد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا