مزاياي دين در زندگي بشر در عصر تکنولوژی(قسمت دوم)

   سید محمود طاهری

3. اخلاق‌مدار كردن انسان (ضمانت اخلاقي بخشيدن)

دين افزون بر آنكه، در مواردي كه عقل، قادر به تشخيص امور اخلاقي نيست، امور اخلاقي را به بشر آموزش مي‌دهد و او را از آموزه‌هاي اخلاقي آگاه مي‌كند و بيشترين تلاش و تدبير را در اخلاق‌مند كردن آدم‌ها كرده است، مانع از نگرش سكولاريستي و سودمدارانه صرف به مقوله اخلاق نيز مي‌شود. پس در اين باره، نقش اخلاق را در حيات انسان‌ها، بسي فراتر از آن اعلام مي‌كند كه تنها مايه سامان يافتن دنياي آنها شود و تنها گونه‌اي «انضباط اخلاقي مادي» نام گيرد، بلكه نقش اصلي اخلاق را تضمين بخشيدن به سعادت روحي و حيات ابدي آنها معرفي مي‌نمايد و در نتيجه، «بي‌اخلاقي» را با «دين‌مداري» جمع‌نشدني مي‌داند. در واقع، هيچ پديده‌اي، همانند دين نمي‌تواند اهميت واقعي اخلاق را به بشر گوشزد كند و او را گِرد اخلاق، جمع بياورد و از او انساني اخلاقي به معناي واقعي بسازد؛ چرا كه دين، همواره دست كم از دو عنصر مهمي ياد مي‌كند كه به دليل هم‌سويي فطرت انسان‌ها با اين دو عنصر، نقش عمده‌اي در سوق دادن آدم‌ها به سوي اخلاق دارد و آن دو عبارتند از: مبدأ (خداوند) و معاد. در واقع، يادآوري دين درباره اين دو عنصر، به گونه‌اي است كه با شكل گرفتن باورمندي به اين دو در بشر، تن دادن به لوازم آن نيز حتمي خواهد بود و ترديدي هم نيست كه از لوازم اين باورمندي، اخلاق‌گرايي و پاي‌بندي به مباني اخلاقي خواهد بود.

«از منظر ديني، دنيا ظاهري دارد و باطني. ظاهر دنيا فريبنده و غفلت‎آور است و باطن دنيا همان آخرت است. خودِ دنيا بد نيست، بلكه آنچه كه بد و مذموم شمرده مي‎شود، عبارت است از: دل‌بستگي و رغبت به دنيا و دوست داشتن يا پرستيدن آن و اصالت قائل شدن براي آن و فراموش كردن زندگي اخروي. محبت دنيا [هم] سرچشمه همه خطاهاست. دنيا، دار امتحان و آزمايش است و نعمت‎ها و نقمت‎هاي دنيوي، زمينه‌ساز امتحانند. در متون ديني، زندگي دنيا موقت و زودگذر معرفي مي‎شود و انسان در دنيا مسافر به حساب مي‎آيد؛ مسافري كه ناگزير است در حين سفر، براي منزلگاه نهايي خود توشه‌اندوزي كند.

دين به ما مي‎آموزد كه زندگي دنيا در مقايسه با زندگي اخروي، متاعي ناچيز و بازيچه‎اي بيش نيست… و از ما مي‎خواهد كه با استفاده از امكاناتي كه در دنيا در اختيار ما قرار داده شده، در تحصيل آخرت بكوشيم و در عين حال، نصيب خود از زندگي دنيا را فراموش نكنيم.

بدون شك، مجموعه آموزه‎هاي ديني در باب دنيا و در مورد تأثيري كه اعمال آدمي در دنيا در سعادت و شقاوت اخروي به جاي مي‎گذارند، اگر در جان آدمي بنشيند، مي‎تواند نقش سازنده‎اي در اخلاقي شدن و اخلاقي ماندنِ مؤمنان بازي كند».1

بي‎گمان، يكي از مهم‎ترين ياري‌رساني‌هاي دين به اخلاق، از رهگذار پرده‌برداري از صُوَر غيبي و نتايج دراز مدت اَعمال خوب و بد انسان است و دين از اين طريق نيز به اخلاقي شدن و اخلاقي ماندن دين‌داران كمك مي‎كند.2

ديگر كاركرد مهم دين در قلمرو اخلاق، پيوند زدنِ مفاهيم اخلاقي به مفاهيم ديني است. برقراري پيوند ميان مفاهيم اخلاقي و مفاهيم ديني، به جز تعريف مفاهيم اخلاقي در قالب مفاهيم ديني است. براي مثال، صبر يكي از فضايل اخلاقي است و با صرف نظر از آموزه‎هاي ديني هم مي‌توان، معناي صبر و حكم اخلاقي آن را دانست.

دين هم تنها به ما توصيه نمي‎كند كه صبور باشيد، بلكه خداوند در بسياري از آيات قرآن مي‎گويد: «خداوند، شكيبايان را دوست دارد.»3 يعني ميان صبر به عنوان فضيلتي اخلاقي و محبت خداوند به عنوان محرّك و انگيزه قوي ديني، ارتباط برقرار مي‎كند و از اين طريق، موجب مي‎شود واكنش مؤمنان در برابر محبت خداوند، به صبر منتقل شود و آنان براي جلب محبت خداوند، ناگزير شوند اين فضيلت اخلاقي را در خود پرورش دهند. دين از اين طريق، انگيزه‌اي دو چندان براي پاي‎بندي به ارزش‎هاي اخلاقي در روح و روان مؤمنان ايجاد مي‎كند. در اينجا دين از احساسات، عواطف و انگيزه‎هاي ديني كه در مؤمنان قوّت بسيار دارد، سود مي‎جويد تا آنان را به كسب فضايل اخلاقي و زدودن رذايل اخلاقي، تشويق و ترغيب كند.4

مطلب ديگر درباره نقش دين در ضمانت اخلاقي آدميان و اخلاق‌مدار ساختن آنها اين است كه نظام اخلاقي عالَم، يكي از آموزه‎هاي كلي دين است كه توجه به ‎آن، در اخلاقي شدن و اخلاقي ماندن مؤمنان نقش بسزايي ايفا مي‎كند. اين آموزه مي‎گويد: جهان هستي، افزون بر نظم طبيعي ـ علمي، داراي نظمي اخلاقي هم هست، به اين معنا كه در برابر كارهاي نيك و بد آدمي، حساسيت مي‎ورزد و در مقابل اعمال و رفتار او واكنش مناسب نشان مي‎دهد. تبيينِ اخلاقي پديده‎هاي مادي و طبيعي، يكي از زمينه‎هاي غالب در متون ديني را تشكيل مي‎دهد و اين آموزه مهم ديني، پاسخ سرراست و روشني به پرسش «چرا بايد اخلاقي بود؟»، در اختيار مؤمنان قرار مي‎دهد… . در اين اوضاع و احوال، اگر كسي معتقد باشد جهاني كه در آن زندگي مي‎كند، از نظر اخلاقي، كور و كر و بي‌اعتنا و بي‎طرف است و تنها بر اساس قوانين طبيعي ـ علمي اداره مي‎شود و ملاحظات اخلاقي در روند پديده‎هاي اين عالَم هيچ نقشي ندارند، به طور طبيعي، انگيزه ضعيف‎تري براي پاي‎بندي به اخلاق خواهد داشت تا كسي كه به نظم اخلاقي عالَم، ايمان دارد.5

بي‎گمان، مهم‎ترين ياري دين به اخلاق، در زمينه شكوفايي حس اخلاقي آدمي است. آموزه‎هاي ديني در باب اوصاف خداوند و نيز تقرب به او بر اثر عبادت و بندگي، حس اخلاقي آدمي را شكوفا مي‎كنند و به بينش و معرفت اخلاقي او عمق مي‎بخشند.6

سرانجام آنكه يكي از ‌نقش‎هاي ارزنده‌ و اساسي دين در قلمرو اخلاق، مهار و تعديل خودگروي و خودخواهي است. خودگروي و خودخواهي، آفت اخلاق و چه بسا يكي از موانع مؤثر پاي‎بندي به ارزش‎هاي اخلاقي به شمار مي‎رود. اين ويژگي نه تنها در مقام عمل به ارزش‎هاي اخلاقي، بلكه در مقام علم به اين ارزش‎ها نيز اخلال ايجاد مي‎كند و آدمي را از درك و تشخيص وظايف اخلاقي خود در قبال ديگران باز مي‎دارد. دين مي‎كوشد خودگروي تنگ‌نظرانه و نزديك‌بينانه و دنيوي‌انديش را به خودگروي روشن‌بينانه و دورانديشانه و آخرت‌انديش تبديل كند. دين با آموزش مراحل سير و سلوك به آدمي، مي‎آموزد كه چگونه از شر نفس اماره كه از منظر ديني، سرچشمه همه بدي‎ها و ناهنجاري‎ها و مفاسد اخلاقي است، خلاص شود و چگونه وجدان انساني و اخلاقي خود را شكوفا و قوّه داوري اخلاقي خود را تزكيه و تهذيب كند. اين امر همان چيزي است كه در علم اخلاق و فلسفه اخلاق سكولار، به ندرت يافت مي‎شود.7

به تعبير شهيد مطهري رحمه الله :

دين و ايمان، پشتوانه اخلاق است، يعني آدمي محتاج است به اخلاق خوب (اخلاق خوب، هر چه باشد). پشتوانه و ضامن اخلاق خوب، دين و ايمان است. در پرتو دين است كه آدمي مي‎تواند واقعاً عفيف و پاكدامن و متقي باشد؛ عادل و غير متجاوز و با انصاف باشد… . به واسطه دين، آدمي در مقابل زورمند، شجاع و قوي مي‎گردد.8

كانت مي‎نويسد:

دين است كه به اخلاق، قدرت، زيبايي و واقعيت مي‎بخشد؛ زيرا اخلاق، في نفسه يك امر آرماني است و بدون يك موجود متعالي كه به آرمان اخلاقي، واقعيت مي‎بخشد، اخلاق به صورت آرمان باقي خواهد ماند (و بروز نخواهد كرد)… . دين چيزي است كه به اخلاق نيرو مي‎دهد و در واقع، محرّك اخلاق است. اخلاق، بدون دين نمي‎تواند حامي ما باشد؛ زيرا تمام اعمال اخلاقي ما، از طريق دين، كامل مي‎شوند. در واقع، الزامات ما بدون دين، بدون محرّك و انگيزه‎اند.9

همچنين شهيد مطهري رحمه الله در اين باره معتقد است:

آيا اخلاق، منهاي دين مي‎تواند وجود داشته باشد يا نه؟ (در پاسخ مي‎گوييم:) اگر هم بتواند وجود داشته باشد، دين، مؤيد و نيرو و پشتوانه‎اي براي اخلاق مي‎شود. بعضي‎ها حتي خودِ فرنگي‎ها چنين نظر داده‎اند كه اخلاق منهاي دين، پايه‎اي ندارد.

داستايوفسكي، نويسنده روسي، مي‎گويد: «اگر خدا نباشد، همه چيز مباح است.» مقصودش اين است كه هيچ چيز ديگري كه بتواند واقعاً مانع انسان از انجام [دادن] اَعمال ضد اخلاقي شود، نيست… .

تجربه نشان داده آنجا كه دين از اخلاق، جدا شده، اخلاق، خيلي عقب مانده است. هيچ يك از مكاتب اخلاقيِ غيرِ ديني در كار خود موفقيت نيافته‎اند. قدر مسلّم اين است كه دين، لااقل به عنوان يك پشتوانه براي اخلاق بشر، ضروري است. اين است كه داد و فريادشان در اين زمينه بلند است ـ با تعبيرات مختلف ـ كه بشر هر اندازه كه از لحاظ صنعت و تمدن، پيش رفته، از نظر اخلاق عقب مانده است. چرا؟ زيرا مكاتب اخلاقي وجود نداشته. مكاتب اخلاقي كه از قديم بوده، بيشتر مذهبي بوده و بس و به هر نسبت كه دين و ايمان ضعيف گرديده، عملاً ديده شده كه اخلاق بشر پايين آمده است. اين است كه براي ايمان، لااقل به عنوان پشتوانه‎اي براي اخلاق ـ اگر نگوييم تنها ضامن اجراي آن ـ بايد ارزش فوق العاده قائل باشيم.10

1. ابوالقاسم فنايي، دين در ترازوي اخلاق، ص 169.

2. همان، ص 17.

3. نک: آل عمران: 146.

4. دين در ترازوي اخلاق، صص 171 و 172.

5. همان، صص 173 و 174.

6. همان، ص 178.

7. همان، صص 182 و 184.

8. مرتضي مطهري، يادداشت‎ها، ج 4، ص 153.

9. ايمانوئل کانت، درس‎هاي فلسفه اخلاق، صص 115 و 116.

10. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، صص 118 و 119.

منبع: نیاز بشر به دین در عصر تکنولوژی، سيدمحمود طاهري، مرداد1395(نسخه الکترونیکی)

ادامه دارد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا